تبليغاتX
من او

منزل هفتم: الهی سپاس

 

الهي

  محرم و صفر بگذشت و ما از خود نگذشتیم. تو از ما درگذر.

 الهي

 همه گویند خدا کو من گویم جز خدا کو.

 الهي

 همه سرِ آسوده خواهند، و من دل آسوده.

 الهي

 سپاس، هزاران سپاس

  الهي...

 

تو اي چشمها محو زيباييت

بهار است و فصل شكوفايی‌ات

 

مگر مي‌شود كند با سادگي

دل از چشم‌های تماشايی‌ات

 

در آيينه اشك شفاف من

چه زيباست طرز خود آرايی‌ات

 

خيال سرودن چگونه نشست

در احساس رنگين روياييت

 

ز دلبستگانت كسی پی نبرد   

به اسرار عشق معمايی‌ات

    

نگاه من خسته كي مي‌رسد

به ژرفای چشمان دريايی‌ات

    

من و اين تن سرد دلمرده‌ام

تو و آن دم گرم عيسايی‌ات

     

كسي جز تو ما را تحمل نكرد

بنازم به صبر و شكيبايی‌ات(بهروز ياسمي)   

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 22:56 توسط محمد گلزاري |

منزل ششم: الهي بي سر و سامانم امشب

 

الهي

 

راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

 

الهي

 

چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است،

 

 

الهي

 

اگر ستّار العيوب نبودي، ما از رسوايي چه مي‌كرديم؟

 

الهي

 

صبرم ده ، صبر بر تهمت و افترا و زبانم را در مقابله به مثل با بدي و اتهام لال گردان

 

الهي

 

همه گوينده بده، من گويم بگير.

 

الهي

 

بي سر و سامانم امشب.

 

الهي...

 

اي صورت پهلو به تبدل زده! اي رنگ
من با تو به دل يكدله كردن، تو به نيرنگ

...

من رستم و سهراب تو! اين جنگ چه جنگي است
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

يك روز دو دلباخته بوديم من و تو!
اكنون تو ز من دل‌زده‌اي! من ز تو دلتنگ(فاضل نظري)

+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 21:26 توسط محمد گلزاري |

منزل پنجم: الهي حجاب‌ها از راه بردار

 

الهی

 

بر رخ از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم، اگر بر گناه مصرّیم، بر یگانگی مقرّیم.

 

الهی

 

در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار.

 

الهی

 

 به لطف ما را دستگیر و پای دار که دل در قرب کرم است و جان در انتظار و در پیش حجاب بسیار.

 

الهی

 

 حجاب‌ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

 

الهی

 

عیب و آزار من مجوی که آب کرم باز ایستد از جوی، قصه‌ی دوستان دراز است زیرا که معبود بی‌نیاز است.

 

الهی

 

با غم و حسرتم و بی تو به حیرتم، در زندان محنتم، بسته‌ی مشیتم.(خواجه عبدالله انصاري)

 

الهي...

 

در گذر از عاشقان رسيد به فالم
دست مرا خواند و گريه كرد به حالم

روز ازل هم گريست آن ملك مست
نامه تقدير را كه بست به بالم

مثل اناري كه از درخت بيفتد
در هيجان رسيدن به كمالم

هر رگ من رد يك ترك به تنم شد
منتظر يك اشاره است سفالم

بيشه شيران شرزه بود دو چشمش
كاش به سويش نرفته بود غزالم

هر كه جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از كه بنالم (فاضل نظري)

+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 21:36 توسط محمد گلزاري |

منزل چهارم: الهی عاقبت چه خواهد شد؟

 الهي

 ما همه بيچاره‌ايم و تنها تو چاره‌اي، و ما همه هيچ كاره‌ايم و تنها تو كاره‌اي.

الهي

 

 چون عوامل طاحونه، چشم بسته و تن خسته‌ام؛ راه بسيار مي‌روم و مسافتي نمي‌پيمايم. واي من اگر دستم نگيري و رهايي‌ام ندهي.

الهي

عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد؟

الهي

 به فضلت سينة بي‌كينه‌ام دادي، به جودت شرح صدرم عطا بفرما.

الهي

دندان دادي، نان دادي؛ جان دادي، جانان بده.

الهي

 داغ دل را نه زبان تواند تقرير كند و نه قلم يارد به تحرير رساند؛ الحمدلله كه دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.

الهي...

به جستجوي تو در چارراه رهگذران

نگــاه دوخته ام در نگاه رهگـــــذران

 تمام رهگذران چيزي از تو کــم دارند

نظـــاره‌ي تو کجـا و نگـاه رهگذران

 در ازدحــام خيابان شبي تو را ديدم

که ناپــديــد شدي در نگاه رهگذران

 مرا به ياد تو و بخت خود مي اندازد

لباسهاي سفيد و سياه رهگـــذران

 بدون جلوه ي تو ميله‌هاي زندان است

خطوط پيرهـــن راه‌راه رهگــــذران

 ميان غربت اين شهر کاش مي‌ديدي

جدال هر شب من با سپاه رهگذران

 تو نيستــي کـه ببيني براي يافتنت

چگونه زل زده‌ام در نگاه رهگــذران

 ولي بپرس از اين مردم جنوب بپرس

که من چه مي کشم از قاه قاه رهگذران!

+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 21:35 توسط محمد گلزاري |

منزل سوم: الهی گریانم

 

الهی

چون یتیم بی‌پدر گریانم. درمانده در دست خصمانم. خسته از گناهانم و زخویشتن

نالانم. خراب عمر و مفلس روزگار.

الهی

 

آنکه را عشق نیست ارزش چیست؟

 

الهی

 

دانی که بی تو هیچکسم.دستم گیر که در تو رِسم.به ظاهر قبول دارم به باطن

تسلیـم نه از خصـم بـاک دارم و نه از دشمن بیـم.اگر دل گـوید چرا؟ گـویم سر

افکنده‌ام و اگرعقل گوید چرا؟ گویم که من بنده‌ام.

الهی

 

هر کس بر چیزیست و من ندانم بر چه ام. بیمم آنست که کِی دانسته شود که من کیم؟

الهی

 

ای که گره هر دشواری به دست تو مي‌گشايد و ای که تندی هر سختی به لطف تو مي‌شکند و راه بيرونشو به سوی آسايش و گشادگی از تو درخواست مي‌گردد

نصیب این بیچاره از این کار همه درد است، مبارک باد که این درد مرا سخت درخوراست. بیچاره آنکس که از این درد فرد است، حقا که هرکه بدین درد ننازد ناجوانمرد است.

 

الهي...

 

راحت بخواب اي شهر! آن ديوانه مرده است
در پيله ابريشمش پروانه مرده است

در تُنگ، ديگر شور دريا غوطه‌ور نيست
آن ماهي دلتنگ، خوشبختانه مرده است

يك عمر زير پا لگد كردند او را
اكنون كه مي‌گيرند روي شانه، مرده است

گنجشكها! از شانه‌هايم برنخيزيد
روزي درختي زير اين ويرانه مرده است


ديگر نخواهد شد كسي مهمان آتش
آن شمع را خاموش كن! پروانه مرده است

(فاضل نظري)

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 23:42 توسط محمد گلزاري |

منزل دوم: الهي سرگردانم

 

الهی

پنداشتم که تو را شناختم اکنون پنداشت خود را به آب انداختم.

الهی

عاجز و سرگردانم، نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.

الهي

گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بنده‌ی آن ثنا‌ام که تو سزای آنی.

من در تو چه دانم؟ تو دانی.تو آنی که گفتی من آنم.

الهی

اگر زارم، در تو زاریدن خوشست، ور نازم به تو نازیدن خوشست.

الهی

شاد بدانم که بر درگاه تو می‌زارم بر آن امید که روزی در میدان فضل به تو نازم.

الهی

بنده با حکم ازل چون برآید؟ و آنچه ندارد چه باید،

جهد بنده چیست، کار خواست تو دارد، بنده به جهد خویش کی تواند؟

(خواجه عبدالله انصاري)

الهي...

از باغ مي‌برند چراغاني‌ات كنند
تا كاج جشنهاي زمستاني‌ات كنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهاي تار»

تنها به اين بهانه كه باراني‌ات كنند

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند كه زنداني‌ات كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌اي است كه قرباني‌ات كنند

(فاضل نظري)

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 20:42 توسط محمد گلزاري |

منزل اول: الهي ناتوانم

 

الهى
 خودت آگاهى كه درياى دلم را جزر و مد است. ‏يا باسط بسطم ده و يا قابض قبضم كن.
الهى
 دست‏با ادب دراز است و پاى بى ادب، يا باسط اليدين بالرحمة خذ بيدى.
الهى
 بسيار كسانى دعوى بندگى كرده‏اند و دم از ترك دنيا زده‏اند، تا دنيا بديشان روى آورد جز وى همه را پشت پا زده‏اند اين بنده در معرض امتحان درنيامده شرمسار است‏بحق خودت ثبت قلبى على دينك.
الهى
 ناتوانم و در راهم و گردنه‏هاى سخت در پيش است و رهزنهاى بسيار در كمين و بار گران بر دوش يا هادى اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين.
الهى
 از روى آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده‏ام از انس و جان شرمنده‏ام حتى از روى شيطان شرمنده‏ام كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار. (علامه حسن زاده آملی)

الهی...

بی قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله‌هاست

+ نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 21:3 توسط محمد گلزاري |

" او " آمد

 

به نام او كه مي‌دانم تنهايم نمي‌گذارد

 

حدود يك ماه پيش بود كه رفتيم. اوايل ماه صفر. ‌در مفاتيح ديدم كه در ابتداي آداب ماه صفر نوشته كه اين ماه نحوست دارد. شايد اين رفتن به دليل نحوست اين ماه بود.

تصميم گرفتم كه برگردم. شب اول ربيع الاول. دوستي گفت پاسخ رفتن ماندن است.

و تصميم گرفتم كه برگردم...

با خداي خود عهد بستم كه چهل منزل با او درد دل كنم كه اين چله‌ها گشايش دردهاست.

برگشتم كه بگويم خداپرستم نه گوساله پرست. 

برگشتم كه .....

برگشتم به اميد برگشتنت.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 20:51 توسط محمد گلزاري |