تبليغاتX
من او

قانون جذب

امسال عيد يه سر رفتيم اهواز عيد ديدني فاميل محمد.

 اهواز را با هواپيما رفتيم. دسته جمعي. نمي دونم چرا، اما براي اولين بار بود كه همه ما رو جدا نشوندن رو هر صندلي جا بود. هم دكتر گلزاري از خانواده‌ جدا نشستند، هم من و محمد و هم خواهر و شوهر خواهرش.

خلاصه جاي من افتاد كنار يه خانم امروزي كه يه پلاسيك كتاب جلوي پاش گذاشته بود. دستش يه كتاب بود به اسم "راز"

ازش پرسيدم اين كتاب همون فيلم راز معروفه؟ گفت: بله! و اينجوري صحبت‌هامون آغاز شد. خانمه معتقد بود كه آدم هر آنچه را که به آن توجه می کند، به آن انرژی می دهد و بر آن تمرکز می کند به زندگی  جذب می کند. خواه مثبت خواه منفی !

اون داستانهاي متعددي از زندگي‌اش تعريف كرد كه چگونه با خوش‌بيني و استفاده از قانون جذب توانسته به خواسته‌هاش برسه. اينكه همسرش اول با اين حرفا موافق نبوده و حالا يكي از طرفدارهاي اين قانونه.

به من گفت حتي اگه دوست داري يه بنز داشته باشي اما قدرت خريدشو نداري با قانون جذب مي توني يه روزي صاحب اون بشي. ممكنه اون روز خيلي دير بياد ولي مياد.

خلاصه اون خانم كه خيلي هم مهربون بود موقع پياده شدن كتاب رازشو بهم داد كه بعدا بخونم.

و روي يه برگه نوشت: چهار اثر از فلورانس، از دولت عشق، شفاي زندگي، قانون جذب و بنويس تا اتفاق بيفتد.

گفت اين كتابها در زندگي معجزه مي كنن!

من البته هنوز اين كتابها را نخواندم . شما چي، تا حالا قانون جذب را تجربه كردين؟ بهش اعتقاد دارين؟

+ نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 17:30 توسط زهره محسني |